السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
270
تفسير الميزان ( فارسي )
از سوى ديگر مىبينيم : كه خداى تعالى در باره رسول گراميش فرمود : به مؤمنين رؤف و رحيم است ، ( بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ) « 1 » و در اين كلام خود رأفت و رحمت آن جناب را تصديق فرموده با اين حال چطور اين رسول رؤف و رحيم راضى مىشود كه خودش در بهشت به نعمتهاى آنجا متنعم باشد و در باغهاى بهشت با خيال آسوده قدم بزند ، در حالى كه جمعى از مؤمنين بدين او ، و به نبوت او ، و شيفتگان بفضائل و مناقب او ، در دركات جهنم در غل و زنجير باشند ؟ و در زير طبقاتى از آتش محبوس بمانند ؟ با اينكه بربوبيت خدا ، و برسالت رسول خدا ( ص ) ، و بحقانيت آنچه رسول آورده ، معترف بودهاند ، تنها جرمشان اين بوده كه جهالت برايشان چيره گشته ، ملعبه شيطان شدند ، و در نتيجه گناهانى مرتكب گشتند ، بدون اينكه عناد و استكبارى كرده باشند . و اگر يكى از ماها به عمر گذشته خود مراجعه كند ، و بينديشد : كه در اين مدت چه كمالات ، و ترقياتى را ميتوانست بدست آورد ، ولى در بدست آوردن آنها كوتاهى كرده ، آن وقت خود را بباد ملامت مىگيرد ، و به خود خشم نموده ، يكى يكى كوتاهىگرىها را برخ خود مىكشد ، و به خود بد و بيراه ميگويد ، و ناگهان متوجه به جهالت و جنون جوانى خود مىشود ، كه در آن هنگام چقدر نادان و بى تجربه بوده بمحض آنكه به ياد آن دوران تاريك عمر مىافتد ، خشمش فرو مىنشيند ، و خودش به خود رحم مىكند ، و دلش براى خودش ميسوزد ، در حالى كه اين حس ترحم كه در فطرت او است ، يك وديعه اى است الهى ، و قطره ايست از درياى بىكران رحمت پروردگار ، با اين كه حس ترحم او ملك خود او نيست ، بلكه عاريتى است ، و علاوه قطره ايست در برابر رحمت خدا ، مع ذلك خودش براى خودش ترحم مىكند ، آن وقت چطور ممكن است ، كه درياى رحمت رب العالمين ، در موقفى كه او است و انسانى جاهل ، و ضعيف ، بخروش نيايد ؟ و چطور ممكن است مجلاى اتم رحمت رب العالمين ، يعنى رسول خدا ( ص ) بدستگيرى او نشتابد ، و او را كه در زندگى دنيا و در حين مرگ كه در مواقف خطرناك ديگر ، وزر و و بال خطاياى خود را چشيده ، هم چنان در شكنجه دوزخ بگذارد ، و او را نجات ندهد . و در تفسير قمى « 2 » ، در ذيل جمله : ( وَلا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَه ، إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَه ) الخ ، از ابى العباس تكبير گو : روايت كرده كه گفت غلامى آزاد شده يكى از همسران على بن الحسين ، كه نامش ابو ايمن بود ، داخل بر امام ابى جعفر ع شد ، و گفت : اى ابى جعفر ! دل مردم را خوش مىكنيد ، و مىگوييد شفاعت محمد شفاعت محمد ؟ ( خلاصه بگذاريد مردم بوظائف خود عمل كنند ) ! ابو جعفر ع آن قدر ناراحت و خشمناك شد ، كه رنگش تيره گشت ، و سپس فرمود :
--> 1 - سوره توبه آيه 125 2 - تفسير قمى ج 2 ص 202